انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا را – با تحلیل محتوای رویکردهای موجود در رسانههای آمریکایی و گزارشات منتشر شده در این کشور باید فراتر از یک رقابت حزبی و در چارچوب پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ با ایران تحلیل کرد. پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس سنا و نمایندگان و از دست رفتن کنترل آن از سوی جمهوریخواهان، نشاندهنده شکلگیری نارضایتی گسترده نسبت به عملکرد دونالد ترامپ است؛ عدم رضایتی که جنگ با ایران، افزایش هزینههای زندگی و پیامدهای اقتصادی سیاست خارجی آمریکا در شکلگیری آن نقش داشتهاند.
۱. جنگ ایران و فرسایش سرمایه سیاسی جمهوریخواهان
اظهارات جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، درباره چهار عامل اصلی نارضایتی رأیدهندگان جمهوریخواه، حاوی پیام مهمی است. او پایان جنگ، کنترل تورم و هزینههای زندگی، اولویت دادن به منافع آمریکا و تجدیدنظر در روابط با اسرائیل را از مطالبات اصلی رأیدهندگان ناراضی برشمرد.
همچنین بر اساس نظرسنجی خروجی فاکسنیوز، ۷۴ درصد رأیدهندگان جنگ ایران را عاملی مهم در تصمیم انتخاباتی خود دانستهاند. دونالد ترامپ نیز نقش پرونده ایران در شکست جمهوریخواهان را پذیرفته است. این شواهد نشان میدهد که جنگ، برخلاف محاسبات اولیه طراحان آن، به موضوعی داخلی و تأثیرگذار بر معادلات سیاسی آمریکا تبدیل شده است. گزارش رویترز نیز نارضایتی از جنگ و افزایش هزینههای زندگی را از عوامل مهم چرخش انتخاباتی رأیدهندگان معرفی میکند.
۲. تسلیمناپذیری ایران و ناکامی محاسبات نظامی آمریکا
یکی از ابعاد مهم این تحول، ارتباط میان نتایج سیاسی انتخابات و واقعیتهای میدانی جنگ است. ایران برخلاف محاسباتی که بر اثرگذاری سریع فشار نظامی و وادار کردن تهران به عقبنشینی استوار بود، به مقاومت و پاسخ متقابل ادامه داد. استمرار توان پاسخدهی موشکی و پهپادی ایران و وارد آمدن خسارت به تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه، نشان داد که استفاده از قدرت نظامی لزوماً به تحقق اهداف سیاسی و راهبردی منجر نمیشود.
بر اساس گزارش آسوشیتدپرس و بررسی تصاویر ماهوارهای، بیش از ۱۱۵ حمله موشکی و پهپادی ایران به تأسیسات ۲۶ پایگاه و مرکز نظامی آمریکا در خاورمیانه آسیب وارد کرده است. این حملات زیرساختهایی از جمله سامانههای راداری، تجهیزات پدافندی، آشیانه هواپیماها، مراکز ارتباطی و تأسیسات پشتیبانی را تحت تأثیر ویرانگر قرار دادهاند.
اهمیت این تحولات در آن است که ایران توانسته هزینههای عملیاتی و امنیتی حضور نظامی آمریکا در منطقه را افزایش دهد. بنابراین، حتی اگر واشنگتن از برتری تسلیحاتی و توان تخریب گسترده برخوردار باشد، این برتری بهتنهایی تضمینکننده پیروزی راهبردی نیست. مقاومت ایران، محاسبات مربوط به جنگ کمهزینه و کوتاهمدت را با چالش مواجه کرده و پیامدهای آن به عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز سرایت کرده است.
۳. هزینه راهبردی میزبانی کشورهای عربی از نیروهای متجاوز
بُعد دیگر جنگ، پیامدهای آن برای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس است که با فراهم کردن امکانات، زیرساختها و تسهیلات نظامی برای حضور و عملیات نیروهای آمریکایی، در عمل خود را در معرض پیامدهای تقابل نظامی قرار دادند.
این جنگ بار دیگر نشان داد که اتکای امنیتی به قدرتهای فرامنطقهای و تبدیل خاک کشورهای منطقه به بستر عملیات نظامی علیه همسایگان، الزاماً امنیت پایدار ایجاد نمیکند. در عمل، برخی از همین تأسیسات و پایگاهها به اهداف حملات متقابل تبدیل شدند و هزینههای امنیتی، اقتصادی و زیرساختی قابلتوجهی به کشورهای میزبان تحمیل شد. میتوان از ناکامی راهبرد امنیتی مبتنی بر اتکای یکجانبه به آمریکا سخن گفت؛ راهبردی که به جای مصونسازی کشورهای منطقه، آنها را در معرض سرایت بحران قرار داده است. این تجربه میتواند ضرورت بازنگری در ترتیبات امنیتی خلیج فارس و حرکت به سوی سازوکارهای بومی، گفتوگو و همکاری میان کشورهای منطقه را برجسته کند.
۴. فرصت دیپلماسی عمومی ایران؛ بازسازی تصویر و روایت صلح
مجموع این تحولات، فرصتی برای دیپلماسی عمومی ایران فراهم کرده است. ایران میتواند با تأکید بر حق دفاع مشروع، هزینههای تجاوز نظامی و ضرورت امنیت جمعی، روایت خود را از تحولات منطقه به افکار عمومی جهان منتقل کند. البته مخالفت شهروندان آمریکایی با جنگ را نباید به معنای حمایت مستقیم آنان از ایران تلقی کرد.
فرصت اصلی در این واقعیت نهفته است که بخش مهمی از جامعه آمریکا خواهان پایان جنگ و تمرکز دولت بر مسائل اقتصادی و رفاهی است. این موضوع میتواند زمینه گفتوگو با دانشگاهیان، رسانهها، فعالان ضدجنگ و نخبگان سیاسی و اجتماعی آمریکا را تقویت کند. در سطح منطقهای نیز ایران میتواند با تأکید بر اینکه امنیت کشورهای خلیج فارس از امنیت ایران جدا نیست، پیام روشنی برای همسایگان ارسال کند: امنیت پایدار از مسیر همکاری منطقهای و پرهیز از واگذاری سرنوشت امنیتی منطقه به قدرتهای خارجی میگذرد.
شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای را میتوان یکی از پیامدهای سیاسی جنگی دانست که هزینههای آن از میدان نبرد فراتر رفته و به اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا رسیده است. مقاومت ایران، آسیبپذیری زیرساختهای نظامی آمریکا و هزینههای امنیتی کشورهای میزبان، همگی ضرورت بازنگری در معادلات منطقهای را برجسته کردهاند.
برای ایران، دستاورد مهم این تحول زمانی تثبیت میشود که مقاومت میدانی به سرمایهای برای دیپلماسی عمومی تبدیل شود؛ سرمایهای که نه با تبلیغات بلکه با ارتباطات شفاف، ارائه شواهد، گفتوگو با افکار عمومی و تأکید بر صلح و امنیت جمعی تقویت خواهد شد. هدف نهایی باید تبدیل تصویر ایران از یک موضوع صرفا امنیتی در رسانههای بینالمللی به کشوری با جامعه، فرهنگ، منافع مشروع و ظرفیت تعامل دیپلماتیک باشد.